محمد باقر شريعتى سبزوارى
319
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بىگمان با غريزهء عمل به علم ، راه مقطوع الامن را انتخاب مىنمايد و پيش مىرود ، گذشته از اينكه احتمال محذور را نيز با علم تشخيص مىدهد . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود : 1 . يكى از اعتباريات ، « حجيت علم » است . 2 . اين اعتبار از اعتبارات عمومى است ( قبل الاجتماع ) ؛ يعنى پيش از اينكه زندگى اجتماعى پيدا كند چنين اعتبارى به علم داده است . و هر انسانى با فطرت عقل و دل آن را درك مىكند . نيازمند به يادگيرى از جامعه ندارد . نكاتى چند 1 . نظر به قريحهء مسامحه و تساهل كه در انسان از قاعدهء « اخف و اسهل » استقرار جسته ، انسان در مرحلهء عمل ، هر چيز غير مهم را به عدم ، ملحق مىنمايد ؛ يعنى نظر به تسامح و تساهلى كه از قانون انتخاب اخف و اسهل در انسان به وجود مىآيد همواره مسائل فرعى و غير مهم را كالعدم به حساب مىآورد ، ازاينرو به احتمال ، و ظن ضعيف اهميت نداده اطمينان را به جاى علم مىنشانيم و ما روزانه اين روش را در هزارها مورد به كار مىبريم كه يكى از آنها ادراك ظنى است . در جايى كه جانب مرجوح طرفين ، ظن بىاهميت بوده باشد به حسابش نمىآوريم و در نتيجه ظن قوى را به جاى علم گذاشته و نام « علم » به وى مىدهيم و اين همان « ظن اطمينانى » است كه مدار عمل انسان مىباشد و اين خود يكى از اعتبارات عمومى است . هر چيزى كه مىخريم احتمال مىدهيم فردا ارزانتر شود ، ولى به چنين گمانهزنىها اهميت نمىدهيم و به داد و ستد ادامه مىدهيم . پوشيده نماند كه دانشمندان مادى ، چنانكه در علم نظرى كجروى نموده و علم ( ادراك مانع از نقيض ) را منكر شدهاند « 1 » همچنان در علم عملى ( مورد بحث ) نيز اشتباه كرده و
--> ( 1 ) . منطقىها بر اين باورند : هر قضيهاى كه صادق باشد نقيضش كاذب است ؛ مثلًا در « ارسطو شاگرد افلاطوناست » ، نمىشود گفت « و شاگرد افلاطون نيست » ، چون اجتماع نقيضين محال است